خاطرات يك دانشجوي سال آخر
شنبه
نمايشگاه آينه عبرت برگزار شد.
از دانشگاه متشكرم كه اين كلاس خصوصي رو برامون گذاشت (اونم مجاني!!!)
من خودم شخصاً چيزاي خوبي ياد گرفتم ، مثلاً استفاده درست از سرنگ موقع تزريق ،…(چون احتمال مي دم بچه ها اينو بخونن بقيش حذذذذف)
يكشنبه
امروز آزمايشگاه الكترونيك 2 يا بقول خودمون آز-الكترونيك2داريم.گروه 4نفره مون آمادس تا نبوغش رو دوباره نشون بده.
1- خوب ، استاد داره در مورد آزمايش امروز براي دانشجويان توضيح ميده.نمي دونم چرا اينا با دهن باز گوش ميدن؟؟؟!!!
2- من دارم note بر مي دارم.تا اينجا استاد رويهم رفته 3بار سرفه كرده، 1بار هم گلوش رو صاف كرده.
3- الان ما(منظورم گروهمونه) پشت ميزمونيم و دعا مي كنيم كه نبوغمون دوباره بيش از حد فوران نكنه.
4- مدار و بستيم . خوب بايد اعتراف كنم مدار كار ميكنه. ولي علاوه بر كار اصليش ، چنتا كارديگه هم انجام مي ده كه مهمترينش دود كردنه.
5 – با پيشنهاد من ، يك دودكش واسه مدار ساختيم كه البته وقت نشد كه رو مدار سوارش كنيم.
6- مثل اينكه نبوغ باز كار دستمون داد(اينو از قيافه استاد و خطوط كج و معوجي كه جاي نمره جلوي اسممون گذاشت فهميدم)
توضيحات :
الف) در هيج كتابي در مورد بوي مقاومت در حال انفجار چيزي نوشته نشده.
ب) چون من در حال آدامس خوردن بودم بناچار با دهان بسته گوش مي دادم.
دوشنبه
كلاس الكترونيك صنعتيه ( بعضي وقتا به خودم مي گم : واقعاً چرا اينقدر …م؟؟؟)
موضوع برق سه فازه و يكسوسازي.
استاد در حال نقاشي!!! موجهاي سينوسيه ( با اختلاف فازo 120.م)
خلاصه دانشجو زرنگه !!! كه امروزخيلي ساكت بوده و…. شروع به اظهار فضل مي كنه(من قبلا از طرف اون از همه شما معذرت مي خوام) و مي گه كه موج سه فازو رو اسيلوسكوپ ديده.نمي دونم اين استادمون چراهر وقت مي خواد جلوي خندشو بگيره قرمز مي شه!!!.
1- منظور از … در خط اول همون جانور چهار پاييست كه به خريت مشهوره- توضيح نويسنده.
2- منظور مخ كلاس از موج سه فاز !!! ، همون نقاشي استاده (سينويسهاي 120درجه اي)
3- نمي دونم چرا خدا هر چي مخ بوده گذاشته تو سر اين طفلكي
4- دعا كنين ما حالا حالاها فارغ التحصيل نشيم
سه شنبه
كلاس درس اقتصاد مهندسيه ، يكي از دانشجوهاي دختر از استاد مربوطه داره در مورد نحوه گرفتن وام نمي دونم چي چي (باور كنين نمي دونم اسمشو) و چگونگي دو دره كردن اقساطش سوال مي كنه ، لابد مي خواد قسط واحدهاي دانشگاهيش رو بده (آخه شهريه دانشگاه شده نرخ خون، ملتفتين كه؟؟؟ ) ، براي من خيلي جالب بود كه خانومها هم كم كم سرشون تو حساب داره مياد ، اينم خودش يه بحث كلاسيه ديگه
چهارشنبه
صبح : حالشو ندارم برم كلاس… برو بابا حوصله داريها
بعد از ظهر : اين آزمايشگاه چه مزخرفه ، هيچ كس هم يه سوتي نمي ده كه ، حوصله ام سر رفته است ، آه اي خدا…به چه كسي گير بدهم؟؟؟
پنجشنبه
از من نخواين كه خاطرات امروز رو بهتون بگم ، نكنه مي خواين وبلاگم فيلتر شه؟؟؟
جمعه
1- نتيجه ارشد اومد.(البته نتيجه خيلي وقته كه اومده ،ولي چون امروز خاطره خاصي نداشتم اينو ميگم كه لال نمرده باشم، خب ديگه…)
2- من از همون اولم از گوگل بدم مي اومد.
3- رتبم گوگل شد.
نتيجه :….هر دو گوگلند ، اما اين كجا و آن كجا ؟؟؟

No comments:
Post a Comment