هر سربالایی سر پایینی دارد !!!
دنیایی که در آن زندگی می کنیم سراسر شگفتی است ،گویا تمام امور دنیا مانند سکه دو رو دارند : روی خوب و روی بد ، روی سختی و روی خوشی ، روی بالا و روی پایین ...
از بچگی بخاطر می آورم که روزی با پسر دایی ام که از من بزرگتر بود به دوچرخه سواری رفته بودیم ( این دیگر یک سنت بود که ملت برای سرگرم کردنم بنده را بر دوچرخه سوار می کردند و می چرخاندند در شهر ) ، یادم می آید که به سربالایی رسیدیم و بنده خدا با زور و زحمت فراوان رکاب میزد و با هم بالا می رفتیم ، میانه سربالایی در همان عالم کودکی دلم سوخت برای پسر دایی و از او خواستم که پیاده شویم و باقی راه را تا بالای آن سربالایی پیاده برویم ، ولی او چیزی گفت که هنوز هم که هنوز است مزه اش زیر گوشم مانده : " هر سر بالایی سر پایینی دارد ... " و البته راست هم می گفت ؛ نه تنها آن سربالایی سر پایینی داشت ( و اصولاً خودش یک سرپایینی بود که ما برخلاف جهتش داشتیم حرکت می کردیم !!! ) بلکه بزرگتر و بزرگتر که شدم دیدم ظاهراً پشت بند تمامی سربالایی های این دنیا ، یک سرپایینی وجود دارد...
این موضوع را می توان به تمام امور دنیا تسری داد ، مثلاً یادتان هست چند وقت پیش از نباریدن آسمان ولایتمان نوشتم ؟؟؟ الان که این مطلب را می نویسم آسمان دارد می بارد ، انگار نه انگار که چند ماهی از آسمان آتش می باریده !!! هوا دلپذیر است و مطلوب ... یعنی پشت بند آن آتش و گرما ، باران بر سر ما می بارد و نسیم خنک می خورد به صورتمان ...
اینها را گفتم تا برسم به اینجا : امیدوارم سختی ها و گرفتاری هایی که گریبان من ( و خدای ناکرده شما ) را گرفته اند هم همینطور به سر پایینی دل انگیزی تبدیل شوند ، من که امیدوارم ... شما چطور ؟؟؟
دنیایی که در آن زندگی می کنیم سراسر شگفتی است ،گویا تمام امور دنیا مانند سکه دو رو دارند : روی خوب و روی بد ، روی سختی و روی خوشی ، روی بالا و روی پایین ...
از بچگی بخاطر می آورم که روزی با پسر دایی ام که از من بزرگتر بود به دوچرخه سواری رفته بودیم ( این دیگر یک سنت بود که ملت برای سرگرم کردنم بنده را بر دوچرخه سوار می کردند و می چرخاندند در شهر ) ، یادم می آید که به سربالایی رسیدیم و بنده خدا با زور و زحمت فراوان رکاب میزد و با هم بالا می رفتیم ، میانه سربالایی در همان عالم کودکی دلم سوخت برای پسر دایی و از او خواستم که پیاده شویم و باقی راه را تا بالای آن سربالایی پیاده برویم ، ولی او چیزی گفت که هنوز هم که هنوز است مزه اش زیر گوشم مانده : " هر سر بالایی سر پایینی دارد ... " و البته راست هم می گفت ؛ نه تنها آن سربالایی سر پایینی داشت ( و اصولاً خودش یک سرپایینی بود که ما برخلاف جهتش داشتیم حرکت می کردیم !!! ) بلکه بزرگتر و بزرگتر که شدم دیدم ظاهراً پشت بند تمامی سربالایی های این دنیا ، یک سرپایینی وجود دارد...
این موضوع را می توان به تمام امور دنیا تسری داد ، مثلاً یادتان هست چند وقت پیش از نباریدن آسمان ولایتمان نوشتم ؟؟؟ الان که این مطلب را می نویسم آسمان دارد می بارد ، انگار نه انگار که چند ماهی از آسمان آتش می باریده !!! هوا دلپذیر است و مطلوب ... یعنی پشت بند آن آتش و گرما ، باران بر سر ما می بارد و نسیم خنک می خورد به صورتمان ...
اینها را گفتم تا برسم به اینجا : امیدوارم سختی ها و گرفتاری هایی که گریبان من ( و خدای ناکرده شما ) را گرفته اند هم همینطور به سر پایینی دل انگیزی تبدیل شوند ، من که امیدوارم ... شما چطور ؟؟؟

No comments:
Post a Comment