Thursday, August 25, 2005


آقاي كارگردان !!!ايراني همه جا آسه
چند وقت پيش مستند داستاني ( درست گفتم؟؟؟) و تحليلي!!! فقر و فحشا رو ديدم ،حتماً شما هم ديدين ، اگه نديدين يه سر به كلوپ سر كوچه تون بزنين .
خب تو اين فيلم بطور اعجاب آور و بزباني ساده توضيح داده شده كه : واقعاً چرا؟؟؟
چراهاي بي پاسخي كه همچنان بي پاسخ موندن ،البته اين جداي از آموزش روش پيدا كردن يه… زنگ زدن به يه…چونه زدن سر قيمت با يه… و خلاصه هر آنچه كه به يه …مربوط مي شه هستش.( … كه مي دونين چيه؟؟؟ نه؟؟؟ ااا…چه جوري بگم ؟ اصلاً ولش اصلاً اين چند خط رو بي خيال )اينا رو اضافه كنين به دلايل سفر زنان و دختران!!! جوان و غيره به اونور آب( همين دوبي خودمون) و اينكه حقيقتاً ايراني همه جا آسه ( اس و پاس نه ، آس به معناي واقعي كلمه) ، واينكه تو اين دنيا چه خبره وما حاليمون نيست ، نشستيم تو خونه مولتي ويژن نگاه مي كنيم و چت مي كنيم و سرچ مي كنيم ، هنوز كباب بره از گلومون پايين نرفته كه كش لقمه فروش زنگ مي زنه : پيتزا سفارش داده بودين … باباييم هم هنوز از هونولولو نيومده ، منم كه بايد برم از پاريس يه جفت جوراب بخرم ، آخه مي دونين امروز تو يه كافي شاپ تو لندن با دوست دخترم قرار دارم( ميپرسين جوراب مي خوام چي كار؟؟؟ گير ندين حالا) ...حالا تو اين اوضاع و حين غوطه خوردن تو خوشي ، يه دفعه يه نفر حقايق رو مي ذاره جلوي چشماي كورت ... تازه مي فهمي كه واي ...آخه خوشي تا كي؟؟؟ تازه مي فهمي كه يكم بايد يه فكر مردم بود ، يه كم بايد به فكر مسئولين بود كه كمرشون شكست زير اينهمه مشكل..…من تا قبل از اين نمي دونستم كه تو اين دنيا چه خبره ، اينهمه دختر pretty واسه چي با اون تيپ تو خيابونا پرسه مي زنن، خيلي چيزا رو نمي دونستم …آقاي كارگردان ، فيلم بردار ، بازيگر ، دوبلور ، تهيه كننده و…( آهنگساز كه نبودين ، بودين؟؟؟ ، جون من تعارف نكنين) مرسي كه مارو قد يه لامپ 100 روشن كردين….
البته درست كردن يه فيلم كه توش بدبختي يه عده رو نشون بدين اصلاً كاري نداره ، نشون دادن اينكه يه عده چه جوري حق ديگران رو مي خورن هم ساده هست ، ولي حل كردنش سخته ، بدبختي رو همه هر روز داريم مي بينيم ، ولي …..
راستش اگه اينجوري باشه من مي تونم يه سريال درست كنم و تو اون كسايي رو نشون بدم و از زندگي كسايي حرف بزنم كه اشك همه ، از رقيق القلب تا قسي القلب در ياد. حتي بدون شطرنجي كردن چهره شون ، اونا از خداشونه كه بيشتر شناخته شن كه دوزار بيشتر گيرشون بياد ، اينم خودش يه تبليغه براشون . نه من ، بلكه همه مي تونن اينكارو كنن. ولي چه سود . آيا اونايي كه مسبب اينكار هستن ( منظورم مسببين واقعيش) حاليشون مي شه ؟؟؟ آيا خجالت مي كشن‌؟؟؟ …. خلاصه اينكه نشون دادن اين چيزا نه شاهكاره و نه دردي از دردهاي اين مردم دوا مي كنه …شك نكنيد…
نكته جالب اينكه تو اين دوره زمونه بايد يه نفر باشه كه يواشكي با دوربين مخفي ( و مثلاً هزار زرنگي ديگه) بره و از مشكلات ناگفته كه اصلاً هم بچشم نمي ياد به اين ظرافت و اينطور مستند گزارش تحليلي !!! تهيه كنه و ببره واسه نمايندگان محترم و البته منتخب ، كه نه مشكل نان دارند و نه… و واسه اونها بطور كاملاً محرمانه نشون بده تا اين حضرات تازه بفهمند كه تو اين خراب شده چه خبره ، و اينكه اين مردم با سيلي صورتشون رو سرخ نگه داشتن و اينكه…
و اما مشكل اساسي اينه كه اين فيلم هيچ نكته مثبتي نداره ، هيچ جذابيتي هم نداره ، مي دونم كه هدف از ساختش چي بوده ، بقول خود فيلم : اين فيلم تنها در بر دارنده بخشي از حقايق پيدا و پنهان جامعه است كه قابليت پخش داشت( و البته مي شد باهاش يه گروه رو خوب كوبيد) خوب چه حقيقتي ، اينكه يه عده انقدر از يه عده ديگه مي دزدن كه خودشون مي تركن و اون گروه ديگه بايد خفت بكشن؟؟؟ اينكه يه مملكتي مخزن نفت دنياست ، ولي دختراش بايد صادرشن به دوبي يا جاهاي ديگه واسه اينكه اونجا زناي ايراني گود ليدي هستن …اگه اين بوده كه بايد بگم وقت كاشف و گردآورنده اين حقايق تلف شده ، چون اين حقايق قبلاً كشف شدن ، يا بهتر بگم اصلاً نيازي به كشفش نبوده ، اينا رو همه مي دونيم ، همه !!! البته از اينكه هنوز اين حقايق رو نمايندگانمون نمي دونن زياد تعجب نمي كنيم ، خلاصه اونا با بقيه يه فرقي داشتن كه شدن منتخب ملت!!! البته شايد ايشون ( جناب كارگردان، تهيه كننده و… رو مي گم) تاحالا تو اين جامعه زندگي نكرده بودن ، ولي بازم دم ايشون گرم كه حقايق رو درك كردن…
چه بهتر بود كه اين جناب و همفكراشون بجاي اينكه تير اتهام رو به سمت يه گروه و يه فرقه نشانه برن قبلش يه كم فكر كنن، يه كم نه ، زياد فكر كنن ، ببينن كجاي كار ايراد داشته ، من نه از اين گروهم ، نه از اون فرقه ، من از دل همين ملتي هستم كه شما بخاطر حل مشكلاتشون وعده ها دادين ، برنامه ها دادين و سخنرانيها كردين …باز كردن زخم چه سودي داره؟؟؟ باز كردن زخم فقط رنج بيمار رو بيشتر مي كنه ( البته باز كردن زخم بصورت غير بهداشتي رو مي گم‌)بهتر بود شما لااقل يه راه حل هم( نه از نظر كارشناسي) ارائه مي داديد، كسي كه يك چنين تحقيقي كرده لابد بايد بتونه يه اظهار نظر هم بكنه ، نمي تونه؟؟؟ اينكه مدام بگيد اينجا كجه ، اونجا معوجه مطمئناً هيچ تاثيري نداره…
من به در گفتم وليكن بشنوند نكته ها را موبمو ديوارها ( يه چيزي تو همين مايه ها)

Wednesday, August 24, 2005


امان از روياهاي صادقه
ديشب يكي از دوستام كه اتفاقاً خيلي وقت هم هست نديدمش رو تو خواب ديدم. امروز كه رفته بودم بيرون ، ديدمش ، با همون شكل وشمايل ، همون لباس و همووون قيافه ، همون جوري كه تو خواب ديده بودمش …اينو گفتم فقط واسه اينكه بگم از امروز يه ترسي افتاده بجونم : اگه خواب اون شبيم تعبير شه چي؟؟؟( ر-ك به 21 آگوست) ….

Sunday, August 21, 2005


ذهن آشفته من
ببينيد ذهن يه جوون تا چه حد مي تونه آشفته باشه ، خودمو مي گم(البته شما تا حالا حتماً به آشفتگي ذهن من پي برديد ) ، آدم به سن و سال من (حالا يه كم كمتر ) بايد تو خوابش حوري بهشتي ببينه ، ببينه كه سوار بر اسب بالدار داره از رو ابرا پرواز مي كنه ببينه كه تو يه باغ پر از گل...خوب حالا من چي خواب ديدم…خواب ديدم يه بشقاب پرنده صاف اومده دم پنجره اتاق من و مي خواد وارد اتاق شه ، اونم به زور!!!( البته من خوشحال مي شم اگه موجودات فضايي تا اين حد احمق باشن )… آخه اينم شد خواب ؟؟؟ …اين چه وضعيه؟؟؟ من به كي شكايت كنم؟؟؟ خلاصه اينكه اگه كسي واسه ما فكري نكنه از اين بدترتر هم مي شيم…گفته باشم...


يه جمله قصار از آرش خان :
دروغ ، جوراب سوراخي است كه حقيقت مثل شست پا از آن بيرون زده

Tuesday, August 16, 2005


احساس ناگفته من
امروز نوشته هام يه ذره با بقيه روزا فرق داره ، علتش هم اينه كه امروز فقط مي خوام از تو بنويسم.
هر دوستي از يكجا شروع مي شه ، آشنايي ما از كجا شروع شد؟ يادته؟ خيلي ساده …نه؟ ساده تر از اونكه بشه فكرش رو كرد…حالا بيشتر از يك ساله كه منو تو همو مي شناسيم ، همينكه تو اين يه ساله از خاطر هم نرفتيم يه علامته ، مي دوني علامت چي ؟البته من شايسته نيستم كه خودمو دوست تو بدونم ، ولي تو هميشه به من لطف داشتي ، منو تحمل كردي و …
هدف دوستي مهمه ، نظر تو چيه؟ هدف دوستيمون چي بود؟ اينو خودت بگو…
مي دوني حرف زياده واسه گفتن ، خيلي چيزاست كه مي خوام بگم ،ولي نمي خوام بيشتر از اين وقتتو بگيرم …تو خودت خوب مي دوني كه من احساسم رو نمي تونم خوب بيان كنم ، خودت خوب مي دوني كه نمي تونم خوب حرف بزنم ، پس خودت احساسم رو احساس كن …اين تو و اين احساس ناگفته من…
در آخر منو ببخش بخاطر اون چيزايي كه گفتم و نبايد مي گفتم ، و اون چيزايي كه نگفتم و بهتر بود يا بايد مي گفتم …بخششت رو از من دريغ نكن…بخاطر همه چيز معذرت…
شاد باشي ، خوش باشي و موفقتر از هميشه …

Saturday, August 13, 2005


خداحافظي با آزادي
اول بگم كه منظورم از آزادي اون چيزي نيست كه يه عمره مي خوان به ملت دنيا بدن و ندادن ، منظورم نه اون چيزيه كه روشنفكرا بهش ميگن آزادي ونه اون چيزي كه تين ايجرها بهش مي گن آزادي ( آزادي در لباس پوشيدن ، آزادي در موسيقي ، آزادي در روابط …، آزادي در روابط بين دختر و پسر و…) ، منظورم اون چيزي نيست كه خيلي ها از دادن اون به صاحبانش مي ترسن يا اگه هم نمي ترسن دلشون نمي خواد بدنش ، منظورم اون چيزي نيست كه همون يه اپسيلون هم كه ازش بود تا چند وقت ديگه از مردم مي گيرن و خيال همه راحت مي شه ، اصلا منظورم اينا نيست ، بابا منظورم ميدون آزاديه كه الان با بارو بنديل جلوش واستادم منتظر ماشين كه خبر مرگم برم ولايت ( ايراد نگيرين كه چرا جلوي اون وايستادم ، چون جريانات داره )…در هر حال خداحافظ آزادي ، خدا حافظ…

Monday, August 08, 2005


از اتفاقات جالب و با نمك هفته قبل يكيش همين كودتاي موريتاني بود ، به جون شما نباشه به جون خودم اين اولين باري بود كه من از شنيدن يه خبر اونم خارجي اينقدر از ته دل خنديده بودم. جريان از اين قرار بوده كه رييس جمهور موريتاني واسه فوت ملك فهد مي ره عربستان ، تو همين مدت پدر حكومتش رو در ميارن ، خيلي جالبه كه آدم تو يه مدت كوتاه همچين بلايي سرش بياد ، طوريكه حتي نتونه برگرده كشورش ، امان از اين دنيا…

Saturday, August 06, 2005

اين هفته قراره يه كنفرانس با نمك تو دانشگاهمون برگزار شه ، با مزگيش از اين جهته كه هردانشجويي كه تو اين باصطلاح كنفرانس شركت نكنه به اشد مجازات مي رسه ، كه كم شدن 2نمره از نمره پايان ترم (براي اونايي كه ترم تابستوني دارن ) يكي از مجازاتهاي در نظر گرفته شدس…حالا اگه بيكار شدم شايد با برو بچ يه سر رفتم به اين كنفرانس !!!… اگه رفتم اونجا حتماً يه گزارش مبسوط ( يا همون توپ خودمون) براتون مي نويسم تا شما هم از اين كنفرانس بهره ببريد ، پس منتظر باشيد…

Sunday, July 31, 2005

خاطرات يك چت باز نچندان حرفه اي (زبان اصلي )
alan saat 9AM , che Roome mozakhrafi ..man nemidoonam in 2khtara koja hastan???
Saat 11AM , hanooz natoonestam mokhe 1 2khtar o berizam too forghoon , Roomam Roomaye ghadim , nemidonam 2khtara oomadan tookhat ya ma az khat kharej shodim ,harchi ke hast alafim felan …
Saat 1PM , in Roome 23vome ke Chek kardam …hame 30bilan …albate kam kam daram be 2khtara hagh midam ke aftabi nashan …oza kheyli birikhte… midoonin ke chi migam???
Saat 2:30 PM , man nemidoonam in id'm che iradi dare …pesara vasam Pm haye asheghane midan… yadam bashe id'm ro avaz konam
Saat 3:45 PM , voicam o On kardam …1 yarooee oomade Roo talk …cheghad chert o pert taf mide (halam beham khord ) , alan 2ta pesar daran khahesh mikonan ke oonaee ke voice daran biyan bala , harchand man midoonam oona manzooreshoon az “ harki voice dare kiye “(F) vali delo mizanam be darya va miharfam …na velesh kon saket basham behtare…
Saat 4 Pm , hesabe Rooma az dastam dar rafte …in yeki nesbatan sholooghe , voicam o roshan kardam…deki !!! faghat 1nafar voice dare …id’sham be 2khtara nemimoone…hatman az oon pesaras…ba inhal bezar 1 harfi bezanim shayad chand nafar 3damo shenidan…”Salam baro bax!!! , ka30 sedamo dare??? " …bezar bebinam …oon id (ke goftam voice dare) talko gerefte….bavaretoon nemishe …2khtareeeeeeeeeeeeeeeeeeee!!!
Jalebe az vaghti ke in khanoome oomade roo talk hame zaboon va kardan… nemidoonam chera…..u midoonin???
Saat 4:17, Hanooz darim ba hamoon khanoome michatim…mozoo mozooye ineke chera injooriye??? (ajab mozooye cherti!!!)
Saat 4:30 , az roomaye irani khaste shodam baba… mozoye hameye rooma 1kalameye 3harfiye …mikham beram too 1 roome kharji…shayad 2zar giremoon oomad( manzooram az 2zar aslan 2khtar nist , bavar konin)
Saat 4:32 alan too yeki az roomaye Us hastam …ooyah( hamoon Wow kharejaki) pore id’ye far30ye …ahan yeki pm dad : asl plz , manam migam :m from iran… ,oh oh ajab fohshi dad behem…
Saat 4:45 , too room e canada hastam …, ta deletoon bekhad az asiaye jonoobe sharghi inja rikhte ( amma che rahat Web midan ) , khola3 inja az hameja hastan joz canada , nemidoonam chera haminke mifahman man az iran hastam fohsh midan (khodemoonim 100rahmat be fohshaye 4vadariye khodemoon)…
Saat 5 , dast az pa deraz tar oomdam too roomaye khodemoon…
Ahan yeki Pm dad :
cheghadr id’t ghashange , asl plz
manam migam ke:
M24
oon mige :
F22
(khob alan ghiyafam injoori shode : D) chat baza midoonan :D yani che ghiyafeyee , khola3 ma 1 2khtar gir avordim , jaleb inke oon khodesh Pm dade va jalebtar inke az id’m khoshesh amade , hala amade misham ke mokhe tarafo berizam too forghoon , az saate 9 ta hala 1zarb neshastam va3 hamin lahze ,khob…….. ahhh chi shodddd??? … bekhoshki shans… kartam tamoom shod…

Saturday, July 30, 2005


يه خبر قديمي
خبر جديد اينكه جناب آقاي رييس جمهور منتخب ملت(و همكارانشون!!!) يك گروه 10نفره رو اجير ( استخدام) كردن كه جهت مبارزه با تهاجم فرهنگي براي جووناي ايراني تحت تهاجم قرار گرفته لباس طراحي كنن ، تا چند وقت ديگه ما شاهد نبرد بي امان با تهاجم فرهنگي و تهاجم زده هاي شلوار برمودا پوش خواهيم بود ، خدا رو چه ديديد ، شايد…اصلاً به من چه ، اونايي كه به رييس جمهور منتخب ملت!!! راي دادن لابد فكر اينجاشم كردن و شايد اصلاً براي گور به گور كردن تهاجم فرهنگي ، رانت خواري و… به اين جناب (يا جنابان) راي دادن ، حتي بعضيهاشون براي اطمينان از اينكه رييس جمهور منتخبشون انتخاب ميشه هر كدوم شش - هفت بار راي دادن البته حالا همه داريم مي بينيم كه …ولش كن بابا حوصله داري.

Thursday, July 28, 2005


“ كلاه بر سر كي؟؟؟ مساله اينست " يا " بسلامتي كلاه به سر كي رفت؟؟؟"
ر شگفتم که برای داشتن اين کلاه چطور چنين صف طويلی تشکيل شده است تا يک نفر آن را بر سر خود بگذارد"رييس جمهور خاتمي
خب انتخابات هم كه به سلامتي در سلامت كامل و بدور از هر گونه ناسلامتي آمد ، اجرا شد ونتيجه اش هم مثل اجرا شدنش سالم و سلامت به گوش ناسالم ملت نچندان سالم رسيد و همينطور سالم و سلامت رفت پي كارش (واقعاً چه خوب بود كه همه چيز اينقدر سالم باشه ،ببينين چه خوبه )
در ميان اينهمه سلامتي فقط يه فكر ناسالم به مغز نچندان سالم من خطور كرد و اونهم اينكه واقعا چرا يه عده آدم كاملا سالم فقط و فقط براي نجات ما آدمهاي ناسالم حاضرند هر كاري بكنن حتي بقيمت داغون شدن كله هاشون ( كه همون كلاهي كه سرش دعوا دارن رو بايد روش بذارن )

Tuesday, July 26, 2005


خاطرات يك دانشجوي سال آخر
شنبه
نمايشگاه آينه عبرت برگزار شد.
از دانشگاه متشكرم كه اين كلاس خصوصي رو برامون گذاشت (اونم مجاني!!!)
من خودم شخصاً چيزاي خوبي ياد گرفتم ، مثلاً استفاده درست از سرنگ موقع تزريق ،…(چون احتمال مي دم بچه ها اينو بخونن بقيش حذذذذف)

يكشنبه
امروز آزمايشگاه الكترونيك 2 يا بقول خودمون آز-الكترونيك2داريم.گروه 4نفره مون آمادس تا نبوغش رو دوباره نشون بده.
1- خوب ، استاد داره در مورد آزمايش امروز براي دانشجويان توضيح ميده.نمي دونم چرا اينا با دهن باز گوش ميدن؟؟؟!!!
2- من دارم note بر مي دارم.تا اينجا استاد رويهم رفته 3بار سرفه كرده، 1بار هم گلوش رو صاف كرده.
3- الان ما(منظورم گروهمونه) پشت ميزمونيم و دعا مي كنيم كه نبوغمون دوباره بيش از حد فوران نكنه.
4- مدار و بستيم . خوب بايد اعتراف كنم مدار كار ميكنه. ولي علاوه بر كار اصليش ، چنتا كارديگه هم انجام مي ده كه مهمترينش دود كردنه.
5 – با پيشنهاد من ، يك دودكش واسه مدار ساختيم كه البته وقت نشد كه رو مدار سوارش كنيم.
6- مثل اينكه نبوغ باز كار دستمون داد(اينو از قيافه استاد و خطوط كج و معوجي كه جاي نمره جلوي اسممون گذاشت فهميدم)
توضيحات :
الف) در هيج كتابي در مورد بوي مقاومت در حال انفجار چيزي نوشته نشده.
ب) چون من در حال آدامس خوردن بودم بناچار با دهان بسته گوش مي دادم.

دوشنبه
كلاس الكترونيك صنعتيه ( بعضي وقتا به خودم مي گم : واقعاً چرا اينقدر …م؟؟؟)
موضوع برق سه فازه و يكسوسازي.
استاد در حال نقاشي!!! موجهاي سينوسيه ( با اختلاف فازo 120.م)
خلاصه دانشجو زرنگه !!! كه امروزخيلي ساكت بوده و…. شروع به اظهار فضل مي كنه(من قبلا از طرف اون از همه شما معذرت مي خوام) و مي گه كه موج سه فازو رو اسيلوسكوپ ديده.نمي دونم اين استادمون چراهر وقت مي خواد جلوي خندشو بگيره قرمز مي شه!!!.
1- منظور از … در خط اول همون جانور چهار پاييست كه به خريت مشهوره- توضيح نويسنده.
2- منظور مخ كلاس از موج سه فاز !!! ، همون نقاشي استاده (سينويسهاي 120درجه اي)
3- نمي دونم چرا خدا هر چي مخ بوده گذاشته تو سر اين طفلكي
4- دعا كنين ما حالا حالاها فارغ التحصيل نشيم

سه شنبه
كلاس درس اقتصاد مهندسيه ، يكي از دانشجوهاي دختر از استاد مربوطه داره در مورد نحوه گرفتن وام نمي دونم چي چي (باور كنين نمي دونم اسمشو) و چگونگي دو دره كردن اقساطش سوال مي كنه ، لابد مي خواد قسط واحدهاي دانشگاهيش رو بده (آخه شهريه دانشگاه شده نرخ خون، ملتفتين كه؟؟؟ ) ، براي من خيلي جالب بود كه خانومها هم كم كم سرشون تو حساب داره مياد ، اينم خودش يه بحث كلاسيه ديگه

چهارشنبه
صبح : حالشو ندارم برم كلاس… برو بابا حوصله داريها
بعد از ظهر : اين آزمايشگاه چه مزخرفه ، هيچ كس هم يه سوتي نمي ده كه ، حوصله ام سر رفته است ، آه اي خدا…به چه كسي گير بدهم؟؟؟

پنجشنبه
از من نخواين كه خاطرات امروز رو بهتون بگم ، نكنه مي خواين وبلاگم فيلتر شه؟؟؟

جمعه
1- نتيجه ارشد اومد.(البته نتيجه خيلي وقته كه اومده ،ولي چون امروز خاطره خاصي نداشتم اينو ميگم كه لال نمرده باشم، خب ديگه…)
2- من از همون اولم از گوگل بدم مي اومد.
3- رتبم گوگل شد.
نتيجه :….هر دو گوگلند ، اما اين كجا و آن كجا ؟؟؟

Sunday, July 24, 2005


پرانتز باز… پرانتز بسته
خب،اين اولين نوشته من تو پرانتزهستش و فكر كردم بهتره كه موضوع اول اين وبلاگ خودم باشم و پرانتز. خلاصه هر چيزي يه مقدمه مي خواد و يه معرفي ، اينم مقدمه و معرفي :
من آرش هستم متولد آبان 1360 شما فكر كنيد در تهران (اين آخري روفعلاً باور نكنين تا خودم بهتون بگم).ته تغاري خانواده هستم ، در حال حاضر دارم ليسانس برق(الكترونيك) رو از يكي از بانكهاي معتبر!!!كشور مي گيرم .البته بدم نمياد كه مدرك فوق (فوق ليسانس يا همون ارشد) رو هم از يك دانشگاه و نه بانك!!! بگيرم ( البته اگه تا اون موقع جنگ شروع نشده باشه) براي گرفتنش هم يك دليل محكم دارم( علاوه برعلاقمند بودن به علم و دانش اندوزي!!!) ، اونم اينكه اصلاً آش دوست ندارم …خب فعلاً تا همينجا بسه. اينا چيزهايي بود كه بنظر من مهم بود كه خوانندگان احتمالي اين وبلاگ در موردم بدونن.در طول نوشتن توي اين وبلاگ بيشتر با من آشنا خواهيد شد.
حالا اينكه چرا من بقول خودم وبلاگ نويس شدم ( واقعاً شدم؟؟؟ ) بماند ، ولي شايد مهمترينش اين باشه كه دوست داشتم اينكار رو تجربه كنم ، اين نوع ارتباط با بقيه آدمها بايد جالب باشه ، لااقل به امتحانش مي ارزه ، من خيلي دوست داشتم حرف بزنم ،اينطور كه پيداست فعلاً مجبورم تو پرانتز حرفهامو بزنم (خدا رو چه ديديد ، شايد ديگه تو پرانتز هم نتونم بنويسم …) من در مورد همه چيز خواهم نوشت ، هرچيزي كه بنظرم جالب باشه ،از طوفانهاي فكري خودم گرفته تا چيزاي ديگه،البته سعي مي كنم تو زمينه هايي كه لااقل يه سواد نصفه نيمه اي دارم وارد شم ، ولي اگه جوگرفت منو و وارد مباحثي شدم كه يا بمن مربوط نيست يا در مورد اون سواد لازم روندارم يا اصلاً سواد ندارم لطفاً منو ببخشيد ، بنظر من وبلاگ ابزار خوبيه كه يه نفر نظرش رو در مورد يه موضوع بيان مي كنه(هر چند اشتباه باشه ) و يه عده كه بيشتر مي فهمن ميان رو نظر آدم نظر مي دن . از نظر من مردم دنيا دو دسته هستن ، يا روي اين وبلاگ نظر مي دن يا نظر نمي دن ( البته اگه راستشو بخواين سه دسته هستن ، ولي چون مي ترسم همين اول كاري دعوامون بشه يه گروه رو فاكتور گرفتم) ، اما بطوركلي هدف اصلي من از داشتن وبلاگ ياد گرفتن بوده ، ياد گرفتن از مردم ، يادگرفتن از همه ، نه بيشتر(نترسين ،سعي مي كنم زياد چرت و پرت ننويسم )
در مورد اسم اين وبلاگ هم كه فكر كنم فهميدين چرا اسمشو گذاشتم پرانتز ( نفهميدين هنوز؟؟؟ بابا اي ول!!!) ، البته من بجز اين وبلاگ سه آدرس اينترنتي ديگه هم دارم ( تا الان سه تا ،اگه كم و زياد نشده باشه) كه موضوع هر كدوم مستقلاً در مورد يكي از موارديه كه من بهشون علاقه دارم و اونجا هم سعي ميكنم علاوه بر نظرات خودم ، از نظرات اهل فن هم تو نوشته هام استفاده كنم ،كه اين بستگي به موضوع داره ، فعلاً تا همينجا بسنده مي كنم تا بعد اين آدرسها رو بصورت لينك تو همين وبلاگ ميارم تا هر كسي علاقمند بود به اون آدرس هم بره و روي اون نظر بده.
نكته مهم اينكه من توي اين وبلاگ قصد توهين به هيچ كس ( باور كنين هيچ كس) رو ندارم و اصلاً هم اصرار نمي كنم كه حرفام درسته … ( بي خيال نكته مهم ، چون نمي خوام نيومده فيلتر شم، هرچند كلاس وبلاگ آدم بالا مي ره)
در هر صورت فعلاً پرانتز باز شده ، ولي هرپرانتزي بايد يه جايي بسته شه ، اينكه اين پرانتز كي و چه جوري بسته ميشه رو نمي دونم ، و همينطورنمي دونم تو يه پرانتز چندتا حرف و كلمه و عبارت مي تونه جا بگيره ، يا اينكه يه پرانتز اصولاً چه موقع بايد باز شه ؟؟؟ ولي فكر مي كنم حالا حالاها جا واسه باز موندن پرانتز وجود داره …
در آخر هم از اينكه نوشته هاي من از هيچ يك از اسلوب نگارش پيروي نمي كنه و نخواهد كرد از همه معذرت مي خوام ، ولي سعي مي كنم پيروي كنه …
خب اينم از اولين نوشته من ، تا ببينيم بعد چه شود ، پس فعلاً …