Wednesday, February 22, 2006

ماجراي انساني كه گوشش مخملي شد (اپيزود سوم)
اپيزود اول اپيزود دوم
يه مدتي بود كه حسابي عوض شده بود ، حس فضولي ملت تحريك شده بود كه اين بنده خداي قصه ما چرا يه جورايي شده ، يعني پسراي دانشگاه تموم شدن ؟ يعني با همشون دوست شده ؟؟؟ شايد اينكارا دلش رو زده ؟؟؟ خيلي مؤدب شده بود و منظم ، سر و وضعش عين آدم شده بود ، ديگه اصلاً تابلو نبود ، يعني حراست دوباره بهش گير داده و اولتيماتوم داده بهش ؟؟ خلاصه اين يه معضلي شده بود براي دانشجوها ...شايع شده بود كه اون با يكي دوست شده ، ما هم كه اخلاق مادمازل رو مي دونستيم حين قرائت فاتحه اي براي شادي روح آن پسر بدبخت و آن جوان ناكام ، دل مون رو گرفتيم و ريسه رفتيم از خنده ، آخه اين كارمون بود...

No comments: