ماجراي انساني كه گوشش مخملي شد (اپيزود ششم)
اول دوم سوم چهارم پنجم
حميد از اون پسرايي بود كه همه دخترها آرزوشونه كه با او حتي براي يك دقيقه هم كه شده حرف بزنن ، چه برسه به دوستي و ازدواج ، خوش تيپ ، مرتب ، با نمرات عالي كه بدون تقلب و دوز و كلك مي گرفت ، كاري ، شوخ و يكم خجالتي و صد البته مايه دار ، تا حالا هيچكس نديده بود كه با دختري بگرده يا نشنيده بود كه با دختري دوست باشه ، خلاصه اينكه از اون جووناي هوس باز نبود ،ايده آله ديگه نه؟؟؟
......
اپيزود هفتم
ديگه كار حميد و مادمازل بالا گرفته بود ، همه آماده بودن كه براي عروسي اين دوتا قمري عاشق دعوت بشن ، حميد مي رفت خونه مادمازل و مادمازل مي رفت خونه حميد ، موضوع حسابي بيخ پيدا كرده بود ، مثل اينكه مادمازل حسابي گلوش پيش حميد گير كرده بود ، اون بخاطر اينكه حميد خوشش بياد حسابي عوض شده بود ، رفتارش مثل يه خانوم شده بود ، براي اينكه او خوشش بياد نمرات عالي مي گرفت ، براي اينكه او خوشش بياد از مسخره بازيهاي گذشته اش دست برداشته بود ، اون عوض شده بود ، چون مزه يه عشق واقعي رو چشيده بود ، اون فقط حميد رو مي خواست و حاضر بود براي رسيدن به او هر كاري بكنه، دقت كرديد كه ، هر كاري!!!

1 comment:
injur ke peydas hamid be andazeye madmazel ghomri nabude ...
ta nabashad az janebe hamid kesheshi / kusheshe madmazele bichare che bashad?
madmazel jun , khodeto kuchik nakon !!!
Post a Comment