Monday, March 06, 2006

از ماست كه بر ماست
شكايت كردن از روزگار يكي از اون چيزايي هست كه خيلي از اون متنفرم ، شكايت كردن از نامرديهاش ، از حيله گريهاش ، از اينكه بگم روزگار اين بلا رو سرم آورد يا اون بلا رو ، اينكه بنالم از روزهايي كه گذشت ، شكايت از دردها ، رنجها ، اميدها و نااميدي ها ... همه ما شكايت مي كنيم ، شكايت از اونهايي كه خواستيم بهشون تكيه كنيم و اجازه ندادن ، كمك خواستيم ازشون و كمك نكردن ، راهنمايي خواستيم و راهنمايي نكردن ، خواستيم ما رو نجات بدن و نجات ندادن ، موضوع براي شكايت زياده ، چون نامردي و پستي زياده ... ولي من مي دونم آدمي هر چه مي كشه از ناداني خودش مي كشه ، تا ناداني هست ، نامردي هم هست ، نارو هم هست ، درد و رنج هم هست ، نااميدي هم هست و شكايت هم هست ، تا ناداني هست ، همه اينها هم هست ....

2 comments:

Anonymous said...

hame bayad yad begirim shekayat nakonim va bejash khodemoni dorost konim

انسان عادي مثل شهري است _ صد دروازه _ كه تقدير ازهردري كه بخواهد بر او وارد مي شود . اما انسان حكيم همانند كاخي ست_ با يك در _ كه تقدير قبل از ورود به آن در مي زند .

Anonymous said...

salam
webloget khili jalebe tabrik migam
mamnoon misham ke be manam sar bezani.
lotf mikonid

http://rezacapola.blogfa.com/